پس در صفت ديگر شبه مشبّه را به مشبّهبه دهند ، مثال :
نوكرانت به گهِ رزم چو خيّاطانند * گرچه خيّاط نيند اى مَلِكِ كشورگير
به گزِ نيزه قدِ خصم تو مىپيمايند * تا ببرّند به شمشير و بدوزند به تير
چهارم تشبيه اضمار ، كه دو [ شىء ] 91 قابل تشبيه را ذكر كنند و در ميان سخنى مذكور سازند كه علّت مشبّه بود و سامع ، نظر بر الفاظ ، در توهّم مطلبى ديگر افتد و به نظر ثانى دريابد كه تشبيه است ، مثال :
راستگو روى تو شمع است چرا پيكر من * به گداز آمده هر لحظه ز شببيدارى
پنجم تشبيه كنايه ، كه تشبيه چيزى به چيزى از سياق كلام معلوم شود و صريح مذكور نباشد و از مشبّه كنايه كند به لفظ مشبّهبه بىادات تشبيه ، مثال :
عُنّاب شكربار تو هرگاه بخندد * شايد كه بخندند به عنّاب و شكر بر
يعنى بر عنّاب و شكر بخندند .
ششم تشبيه تفضيل ، كه مشبّه را بر مشبّهبه فضل دهد در صفتى بر سبيل ترقّى ، مثال :
تويى چون ماه ليكن ماهِ گويا * تويى چون سرو ليكن سروِ رعنا
هفتم تشبيه تسويه ، كه صفتى از صفات خويش و صفتى از صفات معشوق را به چيزى تشبيه كند ، مثال :
يك نقطه آيد از دل من وز دهان تو * يك موى خيزد از تن من و ز ميان تو
اشتقاق
- چنان است كه چند لفظ كه مأخذ اشتقاق همه يكى باشد ، در بيتى مذكور شود ، و مقارنت معنى در اينجا شرط نيست ، مثال :
حكيم آنكس كه حكمت نيك داند * سخن محكم به حكمِ خويش راند
تضمين
- آن است كه در شعر خود مصراعى يا بيتى از غير آرد كه مشهور و متعارف بود ، امّا اگر بيت غير مشهور آوردن ضرور افتد ، شرط است كه اشارهء تضمين به نام شاعر بايد كرد ، مثال اشارهء تضمين :
درخورِ حال مىكنم تضمين * بيت آن شاعرِ خجسته شعار
بعد از اين دست ما و دامن دوست * پس از اين گوش ما و حلقهء يار
مثال ايراد نام شاعر :
داغم از دلسختى اين مصراع صائب را كه گفت * گرمخويى آتشينرويى كبابم كرده است