[ تذكرهء شاعران ]
ميرالهى
- به سلاست كلام و طلاقت لسان و حلاوت طبع ، چاشنىبخش مذاق اهل دانش بود ؛ چنانچه از شعرش واضح مىگردد ، از مصاحبان حاجى محمّد جان قدسيست و از طبع فيّاضش فيضها برگرفته ، تاريخ وفاتش از آنجا قياس بايد كرد . من رشحات طبعه :
اى رحمتِ تو سرخط لوحِ نجات ما * ديباچهاى ز صنع تو ديوان ذات ما
لقمان هوش ما ز تو گنجورِ حكمت است * اسماء توست گنج طلسمِ صفات ما
از پرتوِ كرم چو شوى معصيتگداز * مشتِ عرق شود همگى سيّئات ما
بخت آن بُوَد كه خاتم پيغمبران تو * سازد نشان به مُهر نبوّت برات ما
تا آن زمان كه مهر ز مغرب كند طلوع * بى شام فتنه باد الهى حيات ما
منير صافى ضمير ،
كه سراج قلوب صاحبدلان از نكتههاى دلفريب او ضيا مىپذيرفت و در سخنسنجى بين الأقران ثقهء منير است . در ابتداى فكر شعر ، سخنسنج تخلّص مىكرد ، آخر لفظ منير دلپذيرش افتاد . مولدش دارالسّلطنهء لاهور است و خلف الصّدق ملّا عبد المجيد ملتانى بوده ، امّا در عين شباب ، سرپنجهء اجل بازوى اميدش برتافت . مثنويّات و نثرهاى رنگين وى مشهور است ، من غزليّاته :
پيش از كرشمهء تو ستم در جهان نبود * تا آن نبود عربدهء آسمان نبود
آمد به خواب خويش و گرفتار خويش شد * با خويش هم ز فتنهگرى مهربان نبود
از موج گريه پردهء چشمم ز هم گسيخت * گويى نصيب كشتى من بادبان نبود