استخدام
- آن است كه در عبارت ، لفظ مشترك آرد و ربط چنان دهد كه از آن لفظ معنى مفهوم گردد ، پس ضمير آرد و بدان معنى دوم مراد گيرد ، مثال :
هست دستان در سپاهت راست رستم چاكرت * ور بدان گيرى جهان الحربُ خُدْعه گفتهاند
از مصراع اوّل معلوم توان كرد كه از دستان ، پدر رستم مراد است ، و از لفظ « بدان » معلوم شود كه مكر و حيله مقصود است .
براعت استهلال
- آن است كه شاعر جهد كند تا اوّل بيت قصيدهء مدحت مطبوع و مصنوع بود با الفاظ لطيف و حسن معنى ، و از كلماتى كه به فال نيك نباشد ، احتراز واجب داند و چنان انشا كند كه به سمع سامع نشاط و راحت رساند ، مثال :
اى غريوِ كوس در گوشِ تو بانگِ ارغنون * چرخفام از گَرد نعلت گنبدِ فيروزهگون
امّا متأخّرين ، حسن مطلع را بر بيت ثانى مطلع اطلاق كنند ( ؟ ) . 90
حسن مقطع
- آن است كه بيت آخر نظم را نيكو گويد به لفظ فصيح و معنى بديع ، چه بيت آخر به سمع قريب العهد بود و لذّت و لطافت او در سامعه متمكّن گردد و كيفيّت ابيات سابق استحضار رود .
اعتلاق
- آن است كه متعلّق چيزى را حكمى ثابت كند ، بعد از آنكه آن حكم اثبات كرده باشد به متعلّقى ديگر شود ، مثال :
نام او آسايشى بخشد به گوش از استماع * آنچنان كز طلعتِ او چشم را آسايش است
مدح بما يشبه الذّم
- آن است كه سياق تركيب ، هم مدح بخشد هم ذم ، مثال :
امروز تو حاكمى و از تو * نوميد اميدوار گردد
التفات
- آن است كه شاعر نام خود را به طريقى درج نمايد گوييا روى خطاب به ديگرى دارد ، و اين صنعت مشهور و متعارف است ، و ليكن به ارادهء توضيح و تفهيم از شعر طالب كليم مثال آورده شد ، نظم :
طالب نفسى تازه كن آنگاه به آهنگ * بيتى دو بخوان از غزلِ منتخبِ ما
و در مدح ممدوح نيز اين صنعت مرعى مىگردد ، مثال :
اين تويى يا به خواب مىبينم * يا به شب آفتاب مىبينم