تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
درون آشيان از بيضه تا من سر برآوردم * ز تير غمزهء بيداد خوبان پر برآوردم لبش را با تبسّم آشنا كردم ز مهر آخر * به قلاب محبّت ماهى از كوثر برآوردم نهال باغ حرمانم گلم داغ است و بارم غم * نديدم فصل شادى از زمين تا سر برآوردم ندارم شكوه قصاب از كسى در سوختن هرگز * چنار آسا ز چشم خويشتن آذر برآوردم
* * *
سوختم مهر يار را نازم * گرمى آن نگار را نازم تا قيامت كشيد وعدهء وصل * طاقت انتظار را نازم غم آفاق را به من دادند * رتبهء اعتبار را نازم سنگ زيرين آسيا شده‌ام * گردش روزگار را نازم كشتيم شد ز ديده طوفانى * ديده اشكبار را نازم
* * *
بس كه بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است * وسعتى خواهم كه بر دل كار تنگ افتاده است تا تو با اين آب و رنگ آهنگ گلشن كرده‌اى * گل ز شرم عارضت از آب و رنگ افتاده است يك دل مجروح با چندين غم او چون كند * ميهمان بسيار و ما را خانه تنگ افتاده است تا قيامت زنده در گور است مانند نگين * هركه در دنيا به قيد نام و ننگ افتاده است
* * *