تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
خوش گلشنى است حيف كه گلچين روزگار * فرصت نمىدهد كه تماشا كند كسى
* * *
غير روى تو نظر بر دگرى نيست مرا * عكس آيينه‌ام از خود خبرى نيست مرا
* * *
وادى عشق است اول ترك هستى گفته‌ايم * كرده‌ام بر خويشتن نزديك راه دور را
* * *
دل پر از افغان و ظاهر خالى از جوشيم ما * از سخن لبريز و از گفتار خاموشيم ما تا ببر گيريم هردم تير تقدير تو را * جمله اعضا چون كمان پيوسته آغوشيم ما چون تن آيينه پنهان در لباس جوهريم * گرچه در ظاهر ز عريانى نمد پوشيم ما حرف بسيارست اما رخصت گفتار نيست * بر سر چندين هزار اسرار سرپوشيم ما نزد اهل دل زباندانى نمىدانيم چيست * هركجا قصّاب حرفى بگذرد گوشيم ما
* * *
قطره‌اى تا از مى شوق تو باشد در اياغ * كافريم از آرزويى جام جم داريم ما هست تا اشك ندامت ايمنيم از سوختن * بيم ز آتش نيست تا در ديده نم داريم ما
* * *
چون به كف گيرى ز بهر امتحان آيينه را * مىكند نور رخت در جسم جان آيينه را
* * *
ما اسيران همه مرغان خوش الحان هميم * همزبان هم‌نفس و همدم بستان هميم مىكند عكس يكى جلوه در آيينهء ما * چشم بگشوده به روى هم و حيران هميم
* * *
ميان خوبرويان تا نمودند انتخاب از هم * جدا كردند رخسار تو را با آفتاب از هم دل صدپارهء آتش نهاد خون چكانم را * به بزم عيش مىگيرند خوناب كباب از هم
* * *