تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
به شكوه‌ات چه شود باز چشم گريانم * فتد ز اشك گره بر زبان مژگانم
* * *
بعد مردن مىشود آخر ره كوتاه ما * شمع سان اندازهء عمر است طول راه ما
* * *
مگو قطع بيابان فنا كى مىتوان كردن * به يك پا همچو شمع اين راه را طى مىتوان كردن
* * *
حناى دست تو را هركه ديد مىداند * كه جوى شير لبالب ز خون فرهاد است
* * *
لعلت كه دايم از جگرم قوت كرده است * خون مرا به شيشه چو ياقوت كرده است
* * *
هر زمين از سايهء زلف تو باغ بلبل است * بر كف پايت حنا چون رنگ بر روى گلست
* * *
منت احسان صاحب حرمتانم گشته بود * گر نمىشد دستگير از فقر بىدامانيم
* * *
به اين دو قرص كسى تا به كى معاش كند * چو آسمان دنى نان به شيشه مالى نيست
* * *
زياد غير مىگردد به دل ياد خدا كمتر * چو پر شد خانه مىباشد به صاحبخانه جا كمتر
* * *
به نامدارى خود تا سرى برآوردم * فلك چو خاتمم از كينه سنگ بر سر كوفت
* * * نصرآبادى مىگويد : مثنويى دارد مسمّى به خلوت راز در بحر « تحفة العراقين » اين چند بيت از آن است : تعريف براق
چتر بالت به گاه پرواز * بر تارك عرش سايه انداز
تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 368 | محمد علي حزين لاهيجي