جستن از آرميدنش پيداست * همچو تيرى كه در كمان باشد . « 1 »
به هنگام محاصره افغانها در سن 90 سالگى به مرگ طبيعى در اصفهان درگذشت . در شمع انجمن و خزانه عامره يكسان دربارهاش قضاوت شده است و هر دو تذكره وى را اينگونه معرفى مىكنند :
اطوار عجيبه داشت و در مجلسآرايى و نقّالى و نديمپيشگى منفرد زيست . « 2 »
صاحب خوشگو اشعارش را پخته و طبعش را نيرومند مىداند .
چند بيت از اشعار وى :
گردون در كينه مىزند جورنگر * جانان غم دل نمىخورد طور نگر
مطرب حرفى نمىزند حال ببين * ساقى قدحى نمىدهد دور نگر
* * *
نمىدانست بلبل بود تا سير چمن كارش * كه آخر مىگدازد هجر گل در بوتهء خارش
نيفشانم به روى بستر او گل از آن ترسم * كه سازد گردش رنگ گلى از خواب بيدارش
* * *
با ما به گردشى چكند روزگارها * ما ديدهايم گردش چشم تو بارها
دود از بنفشهزار برآورده طرّهات * آتش زده است روى تو در لالهزارها
* * *
گل رفت و عندليب ازو يادگار ماند * داديم اگر ز دست يكى را هزار ماند
* * *
فتح از سر مژگان بود ابروى بتان را * پيكان دم شمشير كند پشت كمان را
* * *
چشم بگشا اگرت ديدهء بينايى هست * كه نهان از نظر خلق تماشايى نيست .
هامش
( 1 ) . خزانه عامره ، غلامعلى آزاد بلگرامى ، ص 369 .
( 2 ) . شمع انجمن ، محمّد صديق حسن خان ، صص 359 - 360 ؛ خزانهء عامره ، غلامعلى آزاد بلگرامى ، ص 368 .