صحف ابراهيم . على ابراهيم خان خليل . ص 34 ؛ فرهنگ سخنوران . عبد الرسول خيامپور . ص 115 .
( 67 )
* ص 208 ملّامحمّدامين و اصل گيلانى ( مرگ : 1115 ه . ق )
ملّامحمّدامين در تذكرهء نصرآبادى « 1 » فرزند درويش محمّد لاهيجى معرّفى شده است . وى از گيلان به تبريز رفت و از مقربان درگاه ميرزا ابراهيم وزير آذربايجان شد .
بعد از آن به مشهد مقدس مشرّف شد و در اين شهر با ملّامحمّدامين اسطرلابساز بحثهاى فراوان داشت . سرانجام به اصفهان آمد و در مدرسهء حاج محمّدباقر مهابادى ساكن و به تحصيل مشغول گشت .
اشعار زير به نام وى ثبت شده است :
در كار عقده بيشتر از اضطراب شد * افتد گره به رشته چو پرپيچوتاب شد
بىجوهران به تربيت آدم نمىشوند * شبنم به بوى گل نتواند گلاب شد
* * *
تا ديده ماه تازگى سيب غبغبش * از بس گَزيد هيچ نماند است از لبش
مىكشت ننگ كامروايى دل مرا * شادم كه روزگار نفهميد مطلبش
* * *
جاهل ز خموشى مگر از عيب برآيد * جز بستن لب نيست دوا بوى دهان را
* * *
در حقيقت عينكى بهتر ز پشت چشم نيست * ديده چون بستى دو عالم را تماشا مىكنى
* * *
بر جبهه گره آنكه ز نادانى خود زد * مشتى است گره كرده به پيشانى خود زد
دل چو بينا شد ز نور حق نظر در كار نيست * در چو وا شد حلقهء بيرون در دركار نيست
* * *
سربلنديهاى ما تاريك دارد راه را * شمع تا ننشست از پا پيش پاى خود نديد
هامش
( 1 ) . نصرآبادى ، ميرزا محمّدطاهر نصرآبادى ، صص 352 - 253 .