تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
ز بالاى تو امشب بر سر پروانه پيچيدم * عجايب ريسمانى از براى شمع تابيدم
* * *
نيست در مشرب ما باده كم از آب حيات * گشته تا شيشه تهى پر شده پيمانهء ما نشئه در باده گهر در صدف و بو در گل * آنقدر لطف ندارد كه تو در خانهء ما
* * *
جنونى كو كه آرم در تصرف كوه و هامون را * كنم حك از نگين سنگ طفلان نام مجنون را ميان حسن و عشق از بس كه باشد حسّ يكرنگى * كشد نقاش باهم صورت ليلى و مجنون را به گلشن رفتم و از بس دلم بربود از داغت * شكست از غم به فرق لاله چشمم كاسهء خون را رساييهاى عقل از نشئهء صهبا بود يا رب * چه حكمت بود رفتن در خم بى مى فلاطون را
* * *
مبر يا رب به دوزخ از كرم رند شرابى را * مروّت نيست در آتش فكندن مرغ آبى را
* * *
آزرده‌ام ز يار به حدى كه بعد از اين * صد بوسه گر دهد همه بر روش مىزنم
* * *
ز شوقت انبساطى در دل مكتوب پيدا شد * كه هرچندش به رنگ غنچه پيچيدم چو گل وا شد
* * *
به لب حديث فراق تو آشنا نكنم * زبان به حرف جدايى چو خانه وا نكنم