تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
وعدهء هفت هزارى شدن كرده بود ، در همان نزديكى غلام بچهء مادر به خطاى كه با زنش سروكار داشت بهانهء طواف مزار خواجه قطب الدّين بختيار از خانه‌اش برآورده بود و به اتفاق زن بىحيا زهرى در كار او كرد تا جهان را بدرود كرد . وقت نزع اين بيت گفته پيش نثار محمّد خان برادرزادهء نواب برهان الملك كه الحال شير جنگ خطاب دارد خواند :
چنان شد بىحلاوت زندگى چون كوهكن بر من * كه گردد تلخ در كامم خورم گر آب شيرين را
از اتفاق آنكه قاتل نمك به حرام ديوان اشعارش نيز از روزگار برانداخت ، حق‌تعالى او را از بيخ براندازد . اشعارى از ميرزا زاهد لارى :
اعتبارى نيست گرميهاى معشوقانه را * شمع مىخواهد براى سوختن پروانه را
* * * تضمين مصرع خواجه حافظ شيرازى :
دوش كلكم بر زبان حرف لب دلدار داشت * بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت بىگزندى كى ميسّر گشت احسانى ز خلق * چون فسونگر كيسهء اين قوم گويا مار داشت
* * *
به تمكينى برد مكتوب شوقم را كه پندارى * ز مقتلهاى رنگين قاصدم پا در حنا دارد
* * *
به دلم خدنگ نازت به چه گير پا نشسته * چو شكسته استخوانى كه برو هما نشسته سروكار ما فتاده به بتى كه بعد مردن * نرود به رهگذارى كه غبار ما نشسته