تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة المعاصرين ( فارسي ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
كرد بى جا دلم از طرهء جانانه جدا * دست مشاطه الهى شود از شانه جدا برق در جان هوادارى فانوس فتد * تا به كى شمع جدا سوزد و پروانه جدا كارم از عشق رسيده است به جايى مخلص * كه به من خويش جدا گريد و بيگانه جدا
* * *
مَهَم طفلست و من پير اى خدايا مهلت عمرى * كه دريابم مگر كيفيت عهد شبابش را
* * *
دل نمىدانم كدامين عنبرين مو برده است * اين‌قدر دانم كه زخم سينه‌ام نو برده است
* * *
نرگس مخمور او با سرمه الفت كم كند * آهوى وحشى سياهى را چو بيند رم كند
* * *
از نارسيدگى است كه صوفى كند خروش * سيلاب چون به بحر رسد مىشود خموش
* * *
بس كه دايم در تلاش معنى بيگانه‌ام * آشناييهاى من با دوستان بىوفاست
* * *
مخلص به هركه مىنگرم در قمار عشق * بازنده است ليك ندانم برنده كيست
* * *
بيگانه‌وار مىگذرى از سواد چشم * اى نور ديده حب وطن در دل تو نيست مىآيى همچو دولت و چون عمر مىروى * آگه كسى ز آمدن و رفتن تو نيست
* * *
باغبان بى جا نمىريزد به پاى تاك آب * دخترى دارد كه عقل و هوش از سر مىبرد