و گفتهاند دوست آن است كه در گفتارش ( تو و من ) نكند .
و نيز گفتهاند واژهاى است كه معنايش را در اين مردم نبينى .
و آن را به دو بيتى در خور توان و طاقت تفسير كردهاند .
چون همنشينى كنى با نژادگان و نيكان كن .
كه آراستگى و پرهيزكارى بسيار او را از ناشايستگىها باز دارد .
كسى باشد كه نيرنگ و ترفند و فريب او را فرو گذاشته باشد .
پاكيزهخوئى باشد كه به ديدار دوستان به طرب آيد .
از تو حفظ غيبت كند و از آنچه در حرز تست نگهدارى كند .
نيكوييهايت را آشكار كند و خوبيهايت را بر زبان راند .
با او در امن و آسايش از حوادث روزگار بنشينى .
دوستى دوستاران و ياران يكدله را در آسايش و سختى شرطهايى است فراوان .
نرمش و مهرورزى و دوستدارى و مهربانى .
و بسيار پاىبند دوستان بودن در هر محفل .
نيكويى با دوستان از بزرگترين وسيلههاست .
و خيرانديشى براى برادران برترين نكوكارى است .
نيرنگ در دوستى را به روسياهان واگذار .
زيرا دوستى بىآلايش زر بىغش است .
بر سر پيمان وفادارى بودن سزاوار دوستان يكرنگ است .
حقيقت دوست در سختيها شناخته شود .
چون روزگار كجرفتارى كند حقيقت دوستان آشكار شود .
در آن دوستى كه به هنگام خوشى باشد هيچ خيرى نيست .
* * *
يقول راجى الصمد * علىٌّ ابنُ احمد
حمداً لمن هدانى * بالنطق و البيان
واشرف الصلاة * من واهب الصلات