دامى است گسترانده اجل در فضاى دهر * بيرون نجسته است از اين دام هيچكس
اى « مطربى » به روح شريف لطيف او * پيوسته مىفرست دعا را به هرنفس
يا رب به حق حرمت جود و عطاى تو * بادا غريق رحمت بىمنتهاى تو « 1 »
مرثيه و قصيدهء مسمط ديگر
اين كهنه باغ را كه دلانام عالم است * در وى گل نشاط دريغا عجب كم است
گلهاى تازهاش همه خون بسته داغهاست * در وى فتاده ريزهء الماس شبنم است
مرغان نغمهسنج وى اهل مصيبتاند * بزم فرحفزاش علا لاى ماتم است
كأسش ز يأس و ميوهء او شيوههاى بد * شربت ز كربت آمد و طعمش همه سم است
آن كاسهاى كه بهر حريفان بزم اوست * از كاسهء سر كى و كيكاوس جم است
صد تيغ درد و غصّه و صد خنجر جفا * در زير خاك رفتن ذات مكرّم است
مهر سپهر فضل محمد شهاب دين * درّى كه بود خاتم افضال را نگين
دردا كه رفت و نشتر غم بر دلم خليد * خوناب جاى آب ز چشمم فروچكيد
افكند غصّه بار اقامت به ملك تن * عيش و نشاط و صبر و قرار از دلم رميد
رفت آنچنان ز ديده كه پيك سرشك من * هرچند قطره زد ز قفايش نشان نديد
آن دردمند غمزده داده مصيبتم * كز ثقل بار غصّه و غم قامتش خميد
اى واى با كه حال دل خود بيان كنم * كز فرقتش به جان و دل من چها رسيد
چرخا چه داغ بود كه ماندى به جان من * كز تاب آن بسوخت تن ناتوان من
هامش
( 1 ) . تذكرة الشعرا ، ش 83 . اين مسمّط در سوگ و تاريخ فوت خواجه هاشم بخارايى است .