غزل :
خانهء ديده شد ز گريه خراب * تو همان در مقام ناز و عتاب
شعلهء آتشى تو را چه غم است * كه جگرخون و دل ز چشم خراب
روزگار مرا سيه كردند * زلف پرچين و طرّهء پرتاب
سازم از ناله خلق را بيدار * تا نبيند تو را كسى در خواب
اى « عقيقى » ز دل چه مىپرسى * خانهاى بود هجر كرد خراب