در عشق تو ما بر سر بازار ملامت * يك حرف نگفتيم و شنيديم سخنها
از تنتن بيهودهء قوّال چه حاصل * چون مانده از او « مطربى » شيفته تنها
[ 214 ] [ عشقى مير طبيب ]
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] عشقى ، تخلّص جناب سيادتمآب مرتضوى انتساب ، مير طبيب است كه از اطباى معتبر خاقان جنّتمكان ، عبد اللّه خان بود . اسم ساميش امير حسين است ، صورت خوب دارد . تحصيل نموده ، اهليّت تمام پيدا كرده ، در علم طبّ به ميمنت قدم و تشخيص امراض مشهور است و از ساير علوم نيز ، بهره دارد . به دقّت طبع معروف و به وفور همّت موصوف است . طبع دقيقش در هردو فن ، از اقسام شعر مطبوع و مصنوع دقّت نموده ، اشعار مصنوع را در تذكرهء مخدومى حسن خواجهنثارى ، بايد مطالعه نمود و از گفتار مطبوع او در اين نسخه غزلى ، ايراد نموده شد :
غزل :
دلم در كوى عشق از درد و غم كاشانهاى دارد * ز سنگ قول بدگويان ملامتخانهاى دارد
بيا اى گنج حُسن آخر ، زمانى كين دل مسكين * به اميد قدومت گوشهء ويرانهاى دارد
به باغ از عشق رويش ، گل گريبانچاك و نرگس هم * قدح بر كف به ياد نرگس مستانهاى دارد
دلم خواهد به او عرض نياز خود كند امّا * كجا از نار آن مه ، گوش بر افسانهاى دارد
به بزم عاشقان چون عزم خون خوردن كند « عشقى » * مدام از ديده و دل ساغر و پيمانهاى دارد