[ 213 ] [ عبدى كابلى ]
[ زندهء 996 ق / 1588 م ] عبدى ، تخلّص شريف نتيجة « 1 » الاولياء العظام و سلالة الاتقياء الكرام ، عبد اللّه خواجهء كابلى است . در تاريخ سنهء ستّ و تسعين و تسعمأة ، در قريهء چهارباغ كه قريب به « غديوت » بخاراست و مدفن حضرت قطب رتبت خواجگى محمودى نقشبندى آنجاست ، به ملازمت شريفش رسيدم ؛ رويى ديدم در نهايت خوبى و خوبى ديدم در غايت دلجويى . هفتهاى در خدمتش به سر بردم و از عمر همان را شمردم .
بيت :
چند روزى كه غمت مونس جان بود مرا * خاطر جمع و دل شاد همان بود مرا
روزى به تقريبى فرمود كه : اين غزل خواجه آصفى را كه مطلع :
ابر آمد و بگريست بر اطراف چمنها * شد شستهء شبنم رخ گلها و سمنها
چنين جواب گفتهام كه مطلع :
اى روى تو رشك همه گلها و سمنها * چون روى تو گل نيست بر اطراف چمنها
و اين فقير غزل مذكور را چنين گفتم :
غزل : « 2 »
چون در نظرم روى تو نبود به چمنها * آتش فكنم در همه گلها و سمنها
در غنچهء گلها نبود غنچهء شبنم * كز ياد لبت آب گشادهست دهنها
بر چهرهء گل صورت چين نيست كه از باد * در جام مى ناب فتادهست شكنها
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( نتيجته ) .
( 2 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( مطلع ) .