مثالش خواست تا نقاش چين اندر خيال آرد * گذشت آخر از اين فكر كج و انديشهء باطل
خم طاق مشبّك بر فراز او عجب نبود * بود چرخ مكوكب عالى و قوسقزح سافل
اگر خواهى نمايى نقل نقش سقف مرفوعش * بنه بر تختهبند چرخ اول پاى اى ناقل
مسلسل صورت زنجير او چون زلف خوبان است * كه صنع ايزدش گرديده بر وجه نكو مرسل
ز نام بانى و تاريخ سالش « مطربى » جُستم * ندا آمد به گوش من كه « باقى خان دريادل « 1 » »
الهى تا بود برپا اساس گنبد گردان * مبادا منهدم از انقلاب دهر اين منزل
مخفى نماند كه مخدومى حسن خواجه نثارى مىفرمودند : در عمارات پادشاهان اگر نام تاريخ متضمّن اسم سامى باشد ، به غايت معتبر است ، به خلاف آنكه تاريخ مشتمل توصيف باشد نه اسم ، آن از دايرهء اعتبار ساقط است ، زيرا كه وجه امتياز ميانهء عمارت پادشاهى و ساير النّاس ذكر اسم است ، به واسطهء انكه اگر فى المثل خواجه طبّاخى ، عمارت به نشأتى مىسازد ، شاعرى از براى او تاريخى مىگويد مشتمل بر تعريف بلند ، چنانچه رشك قصر جنان و نگارخانهء چين و امثال آن مىگويند ، كسى آن شاعر را منع نمىتواند كردن كه چرا اينچنين تعريف مىكنى ! پس تا آنكه عمارت پادشاهى ممتاز از عمارات ديگر شود . البته ذكر اسم مىبايد كرد چنانچه در اين تاريخ كردهاند :
تاريخ :
در ارك عالى بلخ زيبا عمارتى شد * تا آب و خاك باشد بادا بناى منزل
هامش
( 1 ) . جملهء « باقى خان دريادل » به حساب ابجد مىشود « 993 » .