فرد :
هنر سخاست وگر جمله دستافرازند * اگر تو را به هرانگشت خويش صد هنر است
و حديثى است مروى از صدر و بدر كاينات - صلّى اللّه عليه و سلّم - : « الجنّة حرام على البخيل . « 1 » » حكما گفتهاند كه : بخل ثمرهء دوستى دنياست و محبّت دنيا سر همهء خطاهاست ، كما قال رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و سلّم « 2 » - : « الدنيا رأس كلّ خطيئة . » و هم حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و سلّم - فرمودهاند كه : « از آن زمان كه حق - سبحانه و تعالى - دنيا را خلق كرده است ، در وى نظر نفرموده و فرموده كه هركه تو را دوست دارد ، من وى را دشمن دارم » پس هركه طالب آخرت است ، بايد كه از دنيا معرض باشد .
نظم :
عارفان را مال نقصان است و درويشى كمال * تا كمال معرفت يا بى مشو مايل به مال
گر نمىخواهى كه گردى پايمال نفس خويش * مال چون در دست آمد نفس را دِه پايمال
و قصيدهاى كه آن شاعر در وصف دولتسراى حضرت اعلى گفته اين است :
زهى قصرى كه از خوبى بود چشموچراغ دل * شود نظّارگى از ديدن او مست و لا يعقل
هر آن نقشى كه نقّاش طبيعت نقش مىبندد * بود در طينت پاكيزهء او سربهسر حاصل
مقوّس طاقهايش گر كسى بيند بدين خوبى * عجب باشد به طاق ابروى خوبان شود مايل
فلك را سالها اين آرزو در دل گره باشد * كه جاى لاجوردش خويش را سازد در او داخل
طلا از بسكه شد صرف دروديوار زيبايش * اگر كان طلا گويند او را نبود اين مشكل
نموده در نظر طاق مشبّك پيشگاه او * چنان كز آب صافى ماه نو با انجم اى فاضل
نه هفت الوان بود از شيشه شكل تابدان او * كه گشته سبعه سيّاره تمام چرخ را شامل
به صد تزيين مزيّن ساختش مشاطهء قدرت * كه تا در وى نهد پا از عنايت خسرو عادل
شه صاحبقران گيتىستان باقى محمد خان * كه هست از چاكران بارگاهش قيصر و طغرل
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 1 / 142 ، باب 4 ، ح 30 و 75 / 264 ، باب 67 ، ح 4 با اندكى اختلاف .
( 2 ) . بحار الانوار ، 51 / 258 ، باب 14 ، ح 5 و 70 / 239 ، باب 54 ، ح 7 و 70 / 315 ، باب 58 ، ح 20 .