درستى كه ترك جماعت نكند . . . الخ . بدان جهت هركه نماز به جماعت گزارد ، چنان باشد كه صد و بيست و چهار هزار پيغمبر را دريافته باشد .
ملّا وصالى طبع خوب دارد و اشعارش خالى از حالى نيست و اين دو غزل را عجايب دلپسند گفته :
غزل :
چو دلم اسير كردى ، به كمند دلربايى * به اسير خود چه باشد كه ترحّمى نمايى
چه خوش است صرف كردن به تو عمر ليك ترسم * كه چو عمر با من آخر نكنى ، تو بيوفايى
همهشب به خواب خود را فكنم به صد تكلّف * به خيال آنكه شايد كه به خواب من درآيى
به كرشمهاى نمودى و به عشوه دل ربودى * چه غريب شيوهسازى ، چه عجيب دلنوازى
مطلب دلا خلاصى ز دو زلف سركش او * كه محال محض باشد ، ز كمند او رهايى
ز ره وفا « وصالى » به سگ تو گشته همدم * به كس دگر ندارد ، سر و برگ آشنايى
و له ايضا :
بر ساحل چشمم « 1 » همه جيحون رود از دل * از نشتر غم هرنفسم خون رود از دل
بيهوده مبر رنج مسيحايى دردم * كاين درد نه آن است كه ز افسون رود از دل
زينسان كه رگ و ريشهام از درد تو شد پُر * حاشا كه دگر ذوق به بيرون رود از دل
آتشكدهام بسكه فروزندهء عشق است * هر شعله كه برخاست به گردون رود از دل
زينگونه كه بخشد غم او ذوق « وصالى » * خود گوى كه تا روز جزا چون رود از دل
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( چشم ) .