[ 100 ] واقفى بدخشانى
[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] واقفى بدخشانى ، شاعرى بود ظريفطبع و پاكيزهادا ، چند روزى در ايام سلطنت جوانمرد عليخان ، در سمرقند مىنمود و همواره طريق مروّت و جوانمردى را ، مىپيمود و از مصاحبت لئام « 1 » متوحش بود .
بپرهيز « 2 » اى برادر از لئيمان * بنا كن خانه در كوى كريمان
ز دونان دون شوى و از كسان كَس * ز نيكان نيك گردى ، از خسان خَس
ملا واقفى از فنّ شعر صاحب وقوف بود و اين غزل از گفتار اوست :
غزل :
من به يك بار از وصال يار افتادم جدا * زار و حيران زآن گل رخسار افتادم جدا
خاك راهش مىشوم هردم به صد روى نياز * وه چه كردم ز آن عدو رفتار افتادم جدا
بىگل روى تو هردم زار نالم در فراق * همچو بلبل از گل و گلزار افتادم جدا
در ملامت بودم از عشق تو اى سلطان حُسن * از ملامت كردن بسيار افتادم جدا
هرزمان از شوق اى گل گريه مىكردم چو شمع * « واقفى » از گريهء بسيار افتادم جدا
و اين مطلع را نيز ، نيكو گفته :
مطلع :
تو راست رسم كهن اى « 3 » نگار رنجيدن * مراست شيوهء پيشينه مهر ورزيدن
هامش
( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( ايّام ) .
( 2 ) . در اصل : ( بهپرهيز ) .
( 3 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( هاى ) .