تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرة الشعراء ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
مطلع :
شد از چاك گريبان ظاهر اى گل داغ پنهانم * زبان حال باشد بعد از اين چاك گريبانم

[ « 94 » ] و صلى سمرقندى

[ سدهء دهم هجرى / شانزدهم ميلادى ] و صلى سمرقندى ، اسمش خواجه عبد الرّحمان است و ولد جناب افادت‌مآب ، مولانا قاسم كج است ، به مضمون بيت :
در صورت زيباى تو گر گويم راست * انوار تجلّى الهى پيداست
جبين مبينش ، مطلع ديباچهء حسن و جمال و طبع متينش ، بيت القصيدهء فضل و كمال است . تحصيل در خدمت والد عالى خود مىنمايد و گوى فضيلت از اقران مىربايد . روزى در مجلسى به ملازمتش رسيدم ، ذات لطيفش را ، به غايت مؤدب ديدم ، چون سعادت مكالمه روى نمود ، صد هزار گل فرح در چمن دل اين كمينه گشود . مطلع :
خوش آنكه وارهاند ، ما را ز ما زمانى * روشن‌ضمير پيرى ، يا خوبرو جوانى
بعد از آن فرمودند كه : اين غزل ميرزا قلى ميلى عراقى را كه مطلع :
ز جراحت تو ذوقى دل بىقرار دارد * كه دل هزار دشمن ز حسد فگار دارد
چنين جواب گفته‌ام : غزل :
دل ريش من كه دايم غم بىشمار دارد * نفسى ز جستجوى تو كجا قرار دارد ز غم نهانى من بود آن فتاده واقف * كه ز تيغ گلعدارى ، جگر فگار دارد به سگ تو تا به محشر ، دَمِ دوستى برآرم * به جهان ز اختلاط من اگرچه عار دارد ز كرم بپرس حال دل نامراد « و صلى » * كه هزار كوه حسرت ، ز تو يادگار دارد
هامش
( 94 ) . و صلى سمرقندى خواجه عبد الرحمن فرزند مولا قاسم كج كه در سدهء دهم هجرى مىزيسته ، ولى از تاريخ تولد ، وفات و زندگانى وى اطلاعى در دست نيست : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 348 .