از حوادث زمان و انقلاب دوران و استيلاى خاقان صاحبقران عبد اللّه خان ، بر ممالك خراسان ، به هندوستان رفته ، در خيل ملازمان خان خانان انتظام يافته ؛ شاعرى است موزون و اشعارش چون درّ مكنون ، فامّا بعضى از ابيات او ، به جهت كثرت مبالغه در معانى ، از دايرهء اعتدال بيرون آمده ، چنانكه اين بيت او ناطق اين معناست :
بيت :
نزد ارباب وفا غير پرستيدن يار * كفر محض است ، اگر طاعت معبود كنند
بعضى از افاضل اين را ، از جملهء خطاى معنوى مىدارند .
مخفى نماند كه خطاى معنوى ، بر دو نوع است : غلط و غلوّ فاحش ، غلط آن « 1 » است كه شاعر در ابيات ، معنايى را ملزم گردد كه در اصل خطا باشد ، چنانچه رافعى كه از شعراى قديم است ، در اين بيت ملزم گشته :
بيت :
اى اخترى كه از سپهر نوال خويش * هرروز به ماه و مهر تفاخر كنى قران
اگر گفتى كه با نجوم تفاخر كنى قران ، بىمبالغه بودى ، چه قران ، نزديك با كوكب مىباشد ، نه با سپهر . و غلو فاحش آن است كه شاعر در اقسام ، مدح را به درجهء اغراق اوصاف اشيا و مبالغه را ، به حدّى رساند كه منجّر به ارتكاب محظور شرعى شود .
چنانچه انورى در مدح ممدوح . . . « 2 »
اشعار خوب و گفتار مرغوب دارد و اين سه غزل دلپسند ، از گفتار بلند اوست :
غزل :
نديده پرتو خورشيد راه روزن ما * شب سياه كسان است روز روشن ما
جهان اگر به مثل روضهء جنان گردد * بهجز سموم نگردد ، به گرد خرمن ما
به جستجوى تو شرط است ، ما اسيران را * كه آشنا نشود ، پاى ما به دامن ما
مبر ز كشتن ما بد كه در شريعت عشق * بود به جرم وفا خون ما به گردن ما
هامش
( 1 ) . در اصل : ( غلط ) .
( 2 ) . در اصل حذف شده است .