« انيسى » از ستم روزگار ، آن مرغم * كه گشته آبلههاى دل آب و دانهء « 1 » ما « 2 »
غزل ديگر :
شب جنون دل دماغم را پريشان كرده بود * با خيال او مرا دست و گريبان كرده بود
آرزو صد كار مشكل باز پيش دل نهاد * ورنه با من نااميدى كار آسان كرده بود
عشق و مغناطيس يك جنساند كز دل ناوكش * تا برون نايد محبت جذب پيكان كرده بود
دوش سر مىزد به جاى شعله ، نور از خاك ما * غالبا خونريز ما ، ياد شهيدان كرده بود
دوش فرياد « انيسى » سينهها مجروح كرد * نشترى گويا كه در هرناله ، پنهان كرده بود « 3 »
غزل ديگر :
گر دل به ذوق زاهد خلوتنشين دهى * صد جان براى يك نفس واپسين دهى
تخمى است اشك ما كه سمندر شود ز ذوق * زين دانه گر به طاير سدرهنشين دهى
بر مرغ بستهپر ، قفس و بوستان يكى است * بالش اگر ز شهپر روح الامين دهى
حرفى گر از رموز محبّت ادا كنم * فتوا به كفر زاهد خلوتنشين دهى
با كفر خود بساز « انيسى » و دم مزن * تو كيستى كه رونق بازار دين دهى « 4 »
و اين مطلع را به غايت دلپذير گفته :
هامش
( 1 ) . على القاعده بايد : ( دان ما ) باشد كه چون سكته دارد ، همان : ( دانهء ما ) صحيحتر است .
( 2 ) . مطربى ، بحر اين غزل ، را مجتّث مثمن مخبون محذوف ، بر وزن : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن ، دانسته است .
( 3 ) . مطربى ، بحر اين غزل را ، رمل مثمن محذوف ، بر وزن : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ، دانسته است .
( 4 ) . مطربى ، بحر اين غزل را ، مضارع مثمن اخرب مكفوف محذوف ، بر وزن : مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن ، دانسته است .