جَنّتآباد فرحبخش كه از هجرانش * آتش سينه عجب گر نكند نيرانى
آنچه از عامريان ماند به من كردم وصف * در بهايش به ولاى على عمرانى
مجملا قرب سه سال است كه با خرج و خراج * حبّهاى نيست نصيبم ز بر دهقانى
چون به خدمت برسد حسرتى مدحسرا * كه به مدحتگرىات كرده چو من سلمانى
بر وى از روى تلطّف بگمار آقايى * كم طمع ليك نه چون عامريان تالانى
در دعا كوش رفيعى مبر از حد بسيار * هست از دأب برون ، عرض سخن طولانى
تخم اميد حسودش ز زمين رسته مباد * تا بود سبزه چمنپرور و گل بستانى
و له فى الغزليّات
خوش آنكه درين دير غم آباد نيامد * وز ظلم تو تا حشر به فرياد نيامد
شب ياد جفاهاى تو مىكردم و دل هم * آورد به ياد آنچه مرا ياد نيامد
تحقيق ، كه در اصل نبوده است زبانش * مرغى كه درين باغ به فرياد نيامد
خسرو همه رشك است گرفتيم كه شيرين * يك بار به نظّارهء فرهاد نيامد
اين صيد زبون كيست رفيعى كه درين دام * نزديك به مردن شد و صياد نيامد
* * *