گشت آزاد ز اقبال وجودش ورنه * بود آسايش عالم ، به عدم زندانى
گر نبودى اثر معدلتش عالم را * تا ابد جفت عدم بودى آبادانى
گشت معمور چنان ملك رى از معدلتش * كه درو شيون جغدست ز ناويرانى
آنكه در عرصهء ميدان فلك تمثالش * مهر ، گويى كند و كاهكشان چوگانى
اوّلين پايهء ايوان جلالش چون ديد * گشت كيوان خجل از لاف بلند ايوانى
من كى از عهدهء اوصاف وى آيم بيرون ؟ * سحر سحبان چه كند با صفت سبحانى
اى كه نازل شده در شأن رفيع القدرت * آيهء كوكبه رانى و عظيم الشانى
تا ثناى تو كند منشى فكرت انشا * تا كنم بر درت از حسن سخن ، حسّانى
به عنان دست زدم پا به ركاب آوردم * مركب عزم بر آن شد كه شود جولانى
دور شد پا ز ركاب و ز كفم برد عنان * زور سرپنجهء اعراض ولى سلطانى
گر درين وقت نگرديد ميسّر به رهت * مىكنم عاقبت الامر حيات افشانى
واجب العرض دگر دارم و دارم اميد * كز قبولش سر الطاف فروجنبانى
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 39
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٣٩