همين خداش نگوئيم در بزرگى و شأن * كه لا شريك له است و منزّه از اشباه
برين دو دعوى لا شبه و لا شريكَ لهى * بس است واحد لا شبه و لا شريك ، گواه
به خرگهى كه شود نور مهر يك جا جمع * خيال كن كه بود چون منوّر آن خرگاه
به نور مهر ، كه آيد به ديده روشنتر ؟ * اگر به فرض فتد عكس سايهاش در چاه
و له
در سرم هست كه باشم پس ازين طهرانى * به هواى در نوّاب مسيّب خانى
حبّذا عدل پناهى كه ازو شد ايران * ايمن از دغدغهء تفرقهء ويرانى
ساحل امن مقيمان درش راست مقام * كشتى نوح اگر نيز شود طوفانى
قدوهء خيل خوانين عجم شد كش هست * جمع با رتبهء خانى ، نسب خاقانى
آب حلمش نگر و آتش قهرش كه كند * نم آن كوثرى و جمرهء اين نيرانى
باعث تفرقه شد ذات وى آن را كه به خلق * سالها بود قرين معنى سرگردانى
وطنش چون عجم آمد ز پى حبّ وطن * شد طرازندهء فرمان عجم فرمانى
هست ازو ملك عرب هم كه درو مىافراخت * والد دادگرش رايت فرمانرانى