تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 719

مساهمون:

ص٧١٩
اى آرزوى ما همه ديدار تو ديدن * وز ديده قدم كرده به كوى تو رسيدن خواهد به هواى لب لعل تو دل ما * يك قطرهء خون گشتن و از ديده چكيدن
* * *
ز نقش غير چنان گريه شست چشم تر من * كه غير نقش جمال تو نيست در نظر من از آن به كوى تو كمتر گذر كنم كه مبادا * به خاطر تو غبارى رسد ز رهگذر من هزار داغ ندامت نهاده بر دل ريشم * نگار لاله‌رخ سرو قد سيمبر من
* * *
عقيق و لعل مگو دانه‌هاى اشك رموزى * به سنگ‌پاره برابر مكن دُرّ و گهر من
* * *
مرا ز تيغ مترسان كه پيش كُشتهء عشق * به تيغ كُشته شدن آب خوردنى باشد
و له فى الرباعيّات
بالاى تو را سرو سهى بنده شود * گل پيش رخ خوب تو شرمنده شود دارد لب جانبخش تو آن دم كه اگر * بر مردهء صد ساله دمد زنده شود
* * *
كس نيست كه آشفته و شيداى تو نيست * سودازدهء زلف سمن‌ساى تو نيست در هيچ دلى نيست كه غوغاى تو نيست * در هيچ سرى نيست كه سوداى تو نيست
* * *
عمرى به دلم آرزوى روى تو بود * در سر هوس قامت دلجوى تو بود مىخواستم از باد صبا كحل بصر * حقّا كه غرض خاك سر كوى تو بود
* * *