اگرنه غيرت ديندارىام شدى مانع * بگفتمى كه يقين هرچه هست و نيست زر است
چه اعتبار بيايد ز بىزرى شخصى * درين زمانه كه زردار مردِ معتبر است
به فضل ، شهره شدن كى فضيلت است امروز * كه افضل است كسى كاو به مال مشتهر است
تو نيز مال به دست آور و تفضّل جوى * كه عامى متموّل به فاضلى سمر است
شنو نصيحتم از مفلسى حذر مىكن * كه آن بلا بود و واجب از بلا حذر است
وگر نمىشنوى يك ره آن طريق بپوى * ببين بليّهء هر وادى از چه رهگذر است
به عدل ، زر به كف آور نه از تعدّى و جور * كه زردرويى هر دو سراست آن نه زر است
به مهرِ زر چو ستمگر شوى مشو ايمن * كه چرخ با تو عداوت ستيز و كينهور است
چه رنگ بهره برد ظالم از زر مظلوم * كه سرخ گشته به خونابهء دل و جگر است
ز بازخواست بينديش و جور پيشه مكن * كه در شمار مكافات ، ذرّه در شمر است
به هر پسر كه نظر مىكنم درين ايّام * به دوستىِّ زر و سيم ، دشمنِ پدر است
كجاست آن پدرى نيز كز براى همين * نه خاطرش متنفّر ز صحبت پسر است
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 710
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٧١٠