حريم ميكدهء عشق خانهء عجبىست * مقيم باش كه آن آستانهء عجبىست
به پاى گل بنشين و سرى به عيش برآر * كه نغمهسازى بلبل ، ترانهء عجبىست
گلى كه بوى وفايى رسد ازو به مشام * درين زمانه نديدم ، زمانهء عجبىست
* * *
هلال عيد شبى جلوهاى به مردم كرد * چو ديد ابروى آن ماه خويش را گم كرد
مجوى داد ز خوبان دلا كه كام نيافت * كسى كه بر در بيدادگر تظلم كرد
بنوش ساغر عشرت به نغمهء دف و نى * كه باز بلبل خوش لهجه اين ترنّم كرد
به گوش غنچه ندانم چه گفت باد سحر * كه بس شكفته شد و دمبهدم تبسّم كرد
شمرد يار مرا گلشنى ز خيل سگان * بدين وسيله مرا روشناس مردم كرد
* * *
تو يوسف عصرى و طلبكار تو بسيار * بازار تو گرم است و خريدار تو بسيار
در سلسلهء زلف تو دلهاست مقيّد * اى سرو ، تو آزاد و گرفتار تو بسيار
خونخوار تو از غمزهء خونخوار تو افزون * بيمار تو چون نرگس بيمار تو بسيار
در خيل بتان همچو تو بىرحم بتى « 1 » كم * در كوى تو چون گلشنى زار تو بسيار
* * *
به جسم مردهء من خضر زنده رشك برد * دمى كه بر سر تابوت من نماز كنى
تو پاكدامنى و گلشنى است عاشق پاك * چرا ز عاشق پاك خود احتراز كنى ؟
* * *
ناصحا تعليم قتل من مده جانانه را * شمع مىداند كه چون آتش زند پروانه را
* * *
هدف تير جفايت جگرى نيست كه نيست * كشتهء تيغ تو هر « 2 » رهگذرى نيست كه نيست
بس كه سرها شده پامال به جولانگه تو * در ته پاى سمند تو سرى نيست كه نيست
هامش
( 1 ) . اصل : تنى .
( 2 ) . اصل : بر .