مانند بنفشه پشت خم در طفلى * چون شاخ شكوفه در جوانى شده پير
مدتى مديد در نزد پسرى متقال باف على نام ، عاشق بود و بر طرز مجنونان سلسلهء محبّت ، در وادى عشق وى مجهودات ، به تقديم مىرسانيد . چنان كه شبها بر سر كوى معشوق خلوت ساختى و تا آنكه سمنزار آسمان در شكفيدن و نسمات صبح در وزيدن آمدى ، به استفادت از سعادت مشاهدهء منظور نيكومنظر و اجتناء از ثمار مجاورت معشوق زيبا مخبر ، اشتغال داشتى ، و از بحر خاطر ، اين ابيات ممتاز كه در ذيل اين ذكر مثبّت است بر حاضران اين حالت و مجاوران منزل خود نثار ساختى . گويند شبى يكى از رقباء بدطينت قصد مولاناى مشار اليه كرد و از آن ممرّ خوف عظيم به وى راه يافت چنانچه در آن زودى ، به سبب مرضى بر آن ذات لطيف عارض گشت و روزبهروز آن عارضهء جانستان سمت تزايد مىگرفت و ساعت به ساعت آن مرض مهلك صفت صعوبت مىپذيرفت تا طاير روح شريفش قالب شكسته به رياض رضوان انتقال نمود .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » . و اين واقعه در شهور سنهء 972 روى نمود و كلك سخنگزار امير رفيع الدين حيدر معمايى اين قطعه جهت ضبط تاريخ وى تحرير فرمود .
شعر
همدم اهل وفا ، يار وفادار ما * شاعر شيرين ادا ، مشفقى نوجوان
ساخت در اقليم شعر ، طرز سخن تازهتر * بود لسانى مقال ، شاعر شيرينزبان
ناگه ازين عرصه رفت وز پى تاريخ او * گفت سخنگسترى : « رفت لسانى لسان » « 2 »
گويند در آن بيمارى غزلى نوشت و به مطلوب فرستاد كه دو بيت از آن اين است :
شعر
اى دل چه نشينيم به پهلوى رفيقان * برخيز كه خود را به سگ يار رسانيم
ما را ز فراقت نفسى بيش نماندهست * بشتاب كه ديدار به ديدار رسانيم
و الحق در درستى سليقه و سلامت فكر و لطافت طبع و سلاست شعر احتياج به تعريف ديگر ندارد ، چه از اين ابيات مختار ، مرتبهاش در سخنورى ظاهر مىشود و غزلياتش اندك
هامش
( 1 ) . بقره / 156 .
( 2 ) . به سال 972 ه . ق اشاره دارد .