است . امّا آنچه هست « 1 » مستحسن و پسنديده است و اين چند بيت هم از مستحسنات اشعار اوست . و السلام على من اتبع الهدى .
انتخاب غزليّاته
دى كه گرم سخنت پيش رقيبان ديدم * بحث خونريز منت بود مگر نشنيدم
گشت سنگ تو چو سيماب بدستم ناياب * بس كه بوسيدم و بر ديدهء تر ماليدم
دى كه آن شوخ سگان را ز در خود مىراند * ز آن ميان رفتن من بود غرض ، فهميدم
مشفقى غير خيالش به دلم راه نداشت * دوش هرچند به گرد دل خود گرديدم
* * *
تو خود يك دو روزى به ما آشنا شو * گرت طرز ما خوش نيايد جدا شو
همان با رقيبان خود يار مىباش * نگويم كه يكبارگى يار ما شو
به مهر و وفا گر چو اغيار باشيم * همان مهر كم كن ، همان بىوفا شو
به دل عمرها شد كه درد تو داريم * تو هم يك نفس درد ما را دوا شو
اگر مشفقى قدر وصلت نداند * به داغ فراق تو گو ، مبتلا شو
* * *
قاصدى مژده بيمارى اغيار آورد * جان فدايش كه رساند خبرى بهتر از اين
* * *
عشق اگر شد ز دل اى جان تو به رفتن مشتاب * بنشين ، صاحب اين خانه دگر مىآيد
چون مرا ديد نه از شرم سرافكند به پيش * سنگ مىجست كه ديوانه دگر مىآيد
* * *
تو را از بىكسى پهلوى خود جا دادم اى ناصح * نمىگفتم كه بنشينى نصيحت كار من باشى
* * *
هامش
( 1 ) . اصل : - هست .