شجاع امشب كه وصل يار دارى جان سپردن بِه * علاج محنت هجران فردا مردن است امشب
* * *
جور تو مىكشيم و شكايت نمىكنيم * چون اين گناه از دل محنتگزين ماست
ادراك غير بين كه ز ما سرّ عشق تو * مىپرسد آنچنانكه همانا امين ماست
آخر به عمر خود نفسى با تو دم زديم * گويا كه اين نفس ، نفس آخرين ماست
* * *
من چنين بيدل و بيجان ، تو چنان قلبشكن * چون به ميدان تو آيم به سپاهى كه مراست
* * *
دل من باز به زلف تو درآويخته است * گرچه صد بار ازين سلسله بگريخته است
بردبارى چو من آزار كنى چون تو فلك * تا رسانيده به هم خاك جهان ، بيخته است
* * *
سرم را پيش صيدافكن سوارى ميل فتراك است * كه در هر حلقه فتراكش سر چندين هوسناك است
ز عشقش پندگوى من ز من رسواتر است امروز * گريباندوز دوشين من امشب سينهاش چاك است
* * *
صد در از خلوت نظّارهء او كردم باز * تا نظر مىفكنم باز درى در پيش است
حركات مژه هريك به جگر زخمزن است * از پىاش جنبش آن لب نمكى بر ريش است
* * *
اى گوهر وصل تو گرانمايهتر از عمر * عمرىست مرا بىتو كه مردن بِه از آن است
* * *
ذوقم چرا نكُشت كه آن صيد پيشه را * چون من اسير دام شدم ، دام برگرفت
* * *