چون ابر چشم حسرتم بر روز من گريان شود * هر قطرهاى كز وى چكد داغ دل عمان شود
آهى كه از دل خيزدم در باغ عيش آتش زند * آبى كه از چشم آيدم بر كشت غم باران شود
در چشمهء خورشيد اگر از بخت من عكسى فتد * موج شعاعش تا ابد دود شب هجران شود
زينسان كه موج اشك من زنجير پاى چرخ شد * دودى كه خيزد از دلم خورشيد را زندان شود
از داغهاى آتشين رشك فلك گردد زمين * گر آه برقآساى من يك ره شرر افشان شود
گر بر لب دريا چكد ، سوزد ز لب تا سينهاش * يك قطره زان خون جگر كز چشم من جوشان شود
زان هر دم از خار مژه بندم ره سيلاب چشم * ترسم كزين ابر بلا ، كاخ فلك ويران شود
نبود پناهم جز در مشكلگشاى انس و جان * آن كز نسيم لطف او دشوارها آسان شود
آن سرّ رب العالمين ، آن شمع بزمافروز دين * خورشيد عصمت بر فلك ، باران رحمت بر زمين
آن حضرتى كز رفعتش پست است بالاى فلك * با وسعت بحر كفش تنگ است پهناى فلك
بحر شكوه او اگر موج آورد پنهان كند * كمتر حبابش چون هوا در سينه درياى فلك
پيش ضميرت در ازل اى مشكل عقل از تو حل * برداشت از رخ پرده را سرّ سويداى فلك
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 581
مساهمون: مير تقي الدين كاشاني
ص٥٨١