تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
مردمى در شب غم آنچه تو كردى با خود * هيچ ماتمزدهء خانه سياهى نكند
* * *
جز دل نبود بىتو مرا همدمى دگر * از راه ديده مىرود آن هم دمى دگر
* * *
حذر كن از دل صد پاره‌اى كآواره‌اى دارد * كه هريك پارهء او حكم آتش‌پاره‌اى دارد ز هجران مرده بودم گر به بالينم نمىآمد * طبيب دردمندان مرگ را هم چاره‌اى دارد گشوده چشم حسرت مردمى بر گلشن دوران * چو نرگس بر گل روى بتان نظّاره‌اى دارد
* * *
گياه مهر سر مىزد دل آن سرو رعنا را * اثر مىبود اگر يك ذرّه آب ديده ما را

[ 39 . ] مولانا سرورى

ولد الصّدق ملا حاجى محمد كفشدوز است و از جملهء اصحاب كشف و يقين و ارباب رمز و رموز . در اوايل ايام صبا در ملازمت پدر به كسب مذكور مشغول مىبود و بعد از پدر چندگاهى نيز از آن ممرّ لابدّ معاش حاصل كرده به تحصيل فنون استعداد به قدر المكنة و القدرة اشتغال مىنمود ، و چون در ازل قالب قابليّتش به كسوت موزونيت و حيثيت آراسته بودند لهذا در اوايل ايام جوانى از پس كندهء كفشدوزى برخاسته ، به قدم توكّل ، به سرحد ارباب فضل گريخت و به درفش و سوزن جد و جهد پينهء قناعت بر كفش آمال خود دوخته ، دست طلب از گريبان همكاران آن حرفت بگسيخت . القصّه ، چون سليقه‌اش به شعر چسبان‌تر بود به تتبّع شعر روى آورد و از رشحات اقلام بلاغت انجام ، اشعار بسيار از متقدّمين و متأخّرين نوشته در زمرهء مستعدان زمان منخرط گرديد و در اندك مدّتى در آن وادى ترقّيات كلّى كرده از اكثر سالكان مسالك امتياز و تتبّع به