تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
ما موسى و طور ما دل انور ماست * ابراهيميم و طبع ما آزر ماست ماييم خليل دور و صد چون نمرود * آزردهء نيش پشهء لاغر ماست
* * *
در غم ، فلك از رشك دماغ تر ماست * كوثر نسبش ز بادهء ساغر ماست ما باده‌خوران بزم عيش و طربيم * گو خصم بخاى دل كه اين درخور ماست
* * *
در بزم جهان قرص قمر ساغر ماست * خورشيد شعاع بادهء احمر ماست رامشگر ما زهره و از بهر بخور * شب عنبر ما و آسمان مجمر ماست
* * *
گر همسفر سرشك من برق شود * آغشتهء خون ز پاى تا فرق شود يك لحظه به كام دل اگر گريه كنم * دريا در آب ديده‌ام غرق شود
* * *
اى روى به بد نهاده راى تو بد است * راى تو بد است و ماجراى تو بد است رويى دارد بدى كه برمىگردد * هرچند كه بد كنى براى تو بد است تا چند كسى ز دين و آيين گردد * پيوسته پى فهمى بيدين گردد حاتم گردد به گرد فهمى دايم * مانند جُعل كه گرد سرگين گردد
* * *
روزى كه به عشق آن صنم پيوستم * از بود وجود هر دو عالم رستم چون بوى فراق آمد از هر فرحى * بر روى فرح در فراقت بستم
* * *
ما نخل محبّتيم و آتش بر ماست * خورشيد منير اخگر خاكستر ماست در دوزخ اگر فتد بسوزد دوزخ * اين سوز كه از تو در تن لاغر ماست
* * *