ما موسى و طور ما دل انور ماست * ابراهيميم و طبع ما آزر ماست
ماييم خليل دور و صد چون نمرود * آزردهء نيش پشهء لاغر ماست
* * *
در غم ، فلك از رشك دماغ تر ماست * كوثر نسبش ز بادهء ساغر ماست
ما بادهخوران بزم عيش و طربيم * گو خصم بخاى دل كه اين درخور ماست
* * *
در بزم جهان قرص قمر ساغر ماست * خورشيد شعاع بادهء احمر ماست
رامشگر ما زهره و از بهر بخور * شب عنبر ما و آسمان مجمر ماست
* * *
گر همسفر سرشك من برق شود * آغشتهء خون ز پاى تا فرق شود
يك لحظه به كام دل اگر گريه كنم * دريا در آب ديدهام غرق شود
* * *
اى روى به بد نهاده راى تو بد است * راى تو بد است و ماجراى تو بد است
رويى دارد بدى كه برمىگردد * هرچند كه بد كنى براى تو بد است
تا چند كسى ز دين و آيين گردد * پيوسته پى فهمى بيدين گردد
حاتم گردد به گرد فهمى دايم * مانند جُعل كه گرد سرگين گردد
* * *
روزى كه به عشق آن صنم پيوستم * از بود وجود هر دو عالم رستم
چون بوى فراق آمد از هر فرحى * بر روى فرح در فراقت بستم
* * *
ما نخل محبّتيم و آتش بر ماست * خورشيد منير اخگر خاكستر ماست
در دوزخ اگر فتد بسوزد دوزخ * اين سوز كه از تو در تن لاغر ماست
* * *