دى بىتو به جان رسيده بودم * وز عمر طمع بريده بودم
در كنج فراق پاى شادى * در دامن غم كشيده بودم
اينها كه ز هجر رفت بر من * نه ديده و نه شنيده بودم
هرگز ز نهال محنت و غم * اين رنگ ، گلى نچيده بودم
خواب اجلم برد كجا من * اين روز به خواب ديده بودم
مىمرد اگر كسى به سختى * هفتاد كفن دريده بودم
افغان ز غم نهانى من * فرياد ز سختجانى من
دوشم همه شب انيس ، غم بود * غم همدم و همنشين ، الم بود
دل بىدهن تو تا دم صبح * سرگشتهء وادى عدم بود
در هجر به واديى رسيدم * كز من تا مرگ يك قدم بود
اى دل ز چه شِكوه كردى از يار * هرچند كه بر سر ستم بود
اينها كه تو كردهاى اگر او * مىكشت تو را ، هنوز كم بود !
بيجاست بسى شكايت تو * تا چند كنم رعايت تو
در عشق دلا شتاب كردى * كار من و خود خراب كردى
اين شكوهء بىحساب بد بود * بد كردى و بىحساب كردى
افسانه به من مخوان حياتى * بس كن كه مرا عذاب كردى
باشى پى هر فسانه تا چند * عمر تو گذشت ، لب فروبند
و له فى الرباعيّه
بر صفحهء آرزو خط نسيان كش * نه وصل طلب نه محنت هجران كش
خواهى كه كس انگشت به حرفت ننهد * بنشين و چو نقطه پاى در دامان كش