ز بيم آنكه ناگه با رقيبى در سخن باشد * چو مىآيم ز كويش بر قفاى خود نمىبينم
بماند رازهاى غير تا ناگفته در بزمش * نمىجنبم ز جا با آنكه جاى خود نمىبينم
* * *
در دل مىزند با يك جهان ناز * دلم تنگ است مىترسم نگنجد
بنه هر غم كه دارى در دل تنگ * بگنجانم منش گر هم نگنجد
* * *
چند چون گرد ، دلم از پى محمل برود * من بمانم چو نشان قدم و دل برود
دست و پا چند زنى عِرض شهيدان بردى * آنقدر صبر كن اى كشته كه قاتل برود
از در خويش مرانم كه مَلَك بگريزد * نااميد از در هر خانه كه سائل برود
* * *
مىخواهم از نظارهات ، دل را دهم تسكين ولى * دل را نمىبينم به جا ، چشمم چو مىافتد به تو
بايستى از ديدار تو هوش دگر مىيافتم * بىهوش مىافتم چرا چشمم چو مىافتد به تو
* * *
سخن آهسته گويى چند با اغيار اى قاصد * مرا كشتى ، به خون من خطى آوردهاى گويا ؟
اگر غم باعث مرگ است دارم آنچه مىبايد * چه دارى اى اجل ، كشت انتظارم مردهاى گويا ؟
* * *
ز گرمىهاى دوشين تو امشب ياد مىكردم * سپندآسا ز جا مىجستم و فرياد مىكردم