اى دل نثار جانان نقد روان خود كن * اين نكته بشنو از من رحمى به جان خود كن
* * *
دلا عزم سفر دارى و از حال تو آگاهم * به كوى ماه من گر مىروى من نيز همراهم
* * *
شنيدم كه او با من زار خوب است * اگر اينچنين است بسيار خوب است
* * *
مرا كه در نظر آن لعل روحپرور نيست * به غير از اينكه بميرم علاج ديگر نيست
تو يوسفى مرو از ره به مهربانى خلق * كه اعتماد در اين دور بر برادر نيست
اگرچه كم ز سگى پيش توست يعقوبى * ولى سگ سگ او از رقيب كمتر نيست
* * *
آنكه نخل عمر من شد قامت رعناى او * برخورد از خود كه برخوردارم از بالاى او
* * *
چندانكه تازه نخل تو گردد كشيدهتر * گردد قدم ز بار جفايت خميدهتر
* * *
معلّم آنچنان در بىوفايى داد ارشادت * كه حرفى از وفا هرگز نخواهد آمدن يادت
* * *
اى كه به بىگنه كُشى ، شهرهء عالمى شدى * هيچ نمىكشى مرا من چه گناه كردهام
* * *
سرو تو كه جز در چمن جان نخرامد * من هيچ ندانم ز كدامين چمن است اين
* * *
تا به خود خيل سگت را آشنا دانستهام * زين شرف خود را ز ارباب وفا دانستهام
* * *
رفت دلدار ، به ما طعنهء اغيار بماند * گل برفت از چمن و سرزنش خار بماند