تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
خواهد به دست يار دهد هركه را دلىست * تا او دل كدام يكى آورد به دست ؟
* * *
دوشينه يكى وصف جمال تو ادا كرده * ناديده رخت ، مهر تو جا در دل ما كرده
* * *
هر صدا كز كوه كندن تيشهء فرهاد داد * داشت اين معنى كه از بيداد شيرين ، داد ، داد
* * *
اگر خواهم غم خود با بتان دلربا گويم * تو را از دلربايان گفته‌ام ديگر كه را گويم
* * *
ابرويت ديد و شد نهان مه عيد * بهتر از خود نمىتواند ديد
* * *
دورى كنى دمى كه تو را قصد بنده است * دانسته‌اى كه محنت هجران كُشنده است
* * *
سگش با من حديثى از وفا گفت * سگ اويم كه حرف آشنا گفت
* * *
افتاده در آن كو دل من در ره آن ماه * خواهم كه از آن كو گذرم دل ندهد راه
* * *
بسى از يار تا اغيار فرق است * ز نيكى تا بدى بسيار فرق است
* * *
دمبدم تيغ به خون دلم آلودن چيست * تا به خون همره ارباب وفا بودن چيست
* * *
به كوى عشق دلم در حمايت يار است * ز جور غير نترسم خدا نگهدار است
* * *