تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
رجوع نمود و الحال به همان قاعدهء سابق بر مسند حكومت امور شرعيه آنجا متمكّن است و احكام شرع مصطفوى را مطابق و مقتضاى حال به تقديم مىرساند ، چنانچه محقّقى در حقّ وى گفته : ما قام خصمان من مجلسه الّا بالرّضا و التسليم . و با وجود اشغال قضا ، به شعر گفتن ميل تمام دارد و در شاعرى طبعش روان واقع شده و ديوان غزل و قصيده قريب به پنج هزار بيت تمام كرده ، اين چند بيت از انتخاب آن ديوان است : انتخاب غزلياته
من ندانم عذر چون خواهم خيال يار را * كآورد پيش نظر هر دم جمال يار را مىكنم ديوانگى هرگه شود از من ملول * كز جنون بيرون برم از دل ملال يار را
* * *
سوختى اى شمع چون پروانه جانى چند را * چند سوزى ز آتش غم ، بىزبانى چند را يا رب از دلها برون كن مهر اين سنگين‌دلان * يا به دل مهرى بده نامهربانى چند را
* * *
شوم بس مضطرب هرگه دو كس باهم سخن گويند * كه مىترسم سخن از حسن يار و عشق من گويند زبان خلق نتوان بست اى باقر مشو رنجه * كه مردم هرچه گويند از براى خويشتن گويند
* * *
گريم چنان كه ، سيل سرشكم ز جا برد * شايد مرا به جانب آن دلربا برد
* * *
تا بوده‌ايم عاشق و بدنام بوده‌ايم * رسواى شهر و شهرهء ايّام بوده‌ايم صد بار سوختيم و همان دود دل به جاست * اى دل ببين كه ما چقدر خام بوده‌ايم
* * *