شهسوار ملك ايران كز پى پابوس او * اصفهان پر شد همه از دودهء چنگيز خان
آنكه در هفت آسمان تا نوبت عدلش زدند * خندهها دارد فلك بر نوبت نوشيروان
صحبتى آراست در نقش جهان كز وصف آن * نطق را در عجز حرفى مىنيايد بر زبان
شب هزاران اختر از شمعش فروزان شد مگر * در زمين آمد درو بهر تماشا آسمان
خواستم تاريخ اين صحبت ز پير عقل گفت * ثبت شد بر لوح خاطر ، « صحبتِ نقش جهان » « 1 »
* * *
شكر كز فيض ايزد متعال * شد مسخّر بتازگى شروان
نيست شد آنچنان درو رومى * كه از ايشان نماند نام و نشان
از خدا بود فتح ، ليكن گشت * باعث فتح ، ميرزا سلمان
آنكه مىزيبدش ز عزّ و شرف * كه بنازد به ذات او دوران
و آنكه از روى قدر مىرسدش * كز غلامان او بود كيوان
دو جهان بس نباشد ار خواهد * سايلى را نوازش و احسان
ميرزايى كه امر او را چرخ * نتواند كه گويد اين يا آن
تابع راى او قضا و قدر * زير فرمان او زمين و زمان
مىتواند گرفت اگر خواهد * تيغ تدبير او فضاى جهان
سال تاريخ اينچنين فتحى * كه به صد داستان ، بيان نتوان
از دبير خرد چو جستم گفت * « فتح نوّاب ميرزا سلمان » « 2 »
* * *
هامش
( 1 ) . به سال 1009 ه . ق اشاره دارد .
( 2 ) . به سال 986 ه . ق اشاره دارد .