ناگهان زين خاكدان ميل رياض خلد كرد * آبخوردش را فلك بر چشمهء كوثر نوشت
بود دانشور از آن دست قضا بر لوح قبر * بهر تاريخ وفاتش ، « موت دانشور » « 1 » نوشت
و له فى اللغز
چيست آن مارهاى كهنه و نو * در درازى ز عوج برده گرو
دوش بر دوش يكدگر خفته * در درون گرد بر جبين رفته
گر بر ايشان نهى دو صد من بار * خفتهاند و نمىكشند آزار
همه معمورها به دَم دارند * ليك خالى از آن شكم دارند
مارها گر ميان گسسته شود * خلق را كار و بار بسته شود
زندگانىّشان بود ز لگد * چه ز حيوان چه ز آدمى چه ز دد
هركه برداشت زين لغز پرده * گوى فكر از جهانيان برده
و له فى الرباعيّات
امشب كه نگار من به فرمانم بود * ياقوت لبش به كام دندانم بود
مىخواست دلم كه بوسه هم بستانم * امّا چكنم نعوظ شيطانم بود
* * *
اى صد چو مسيح نور طفل خردم * وى صد چو كليم وقف طور خردم
چون صبح دوم سياهى از شب برود * گر سايه بر او فتد ز نور خردم
از براى طاق كسرى گفته شد
طاقى كه نظير خود در آفاق نديد * در روى زمين به كفر خود مىنازيد
از آمدنت چو بوى اسلام شنيد * پيراهن خويش بر تن از غصّه دريد
* * *
اى شب كه هزار شب به خود دوختهاى * وز بىصبحى مرا جگر سوختهاى
هامش
( 1 ) . به سال 1008 ه . ق اشاره دارد .