تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
غمزه‌ات با خلق اگر پنهان زبانى داشتى * كُشته ناز تو گشتى هركه جانى داشتى هيچ دل بىزخم ناسورى نزادى از ازل * گر قضا مانند ابرويت كمانى داشتى اى تن بد روز چون گرد از درش برخاستى * در زمين چون خوى كردى كآسمانى داشتى اى نفس از مصر جان بىبوى يوسف مىرسى * پيش ازين گاهى خبر از كاروانى داشتى
* * *
اين اثر كرد نم ديدهء ما كز رخ گل * نوبت حسن به خار سر ديوار رسيد
* * *
نصيب ديدهء ما گو نباشد كشت باغ او * كه با وصلش نپردازد دل از ذوق سراغ او فلك كاين جلوهء خوش مىكند بر هر سيه‌بختى * به قدر گَشت يك امّيد نبود كِشت راغ او
* * *
روزى كه مرا عشق ز ملك عدم آورد * اوّل ز در كعبهء بيت الصّنم آورد از تيغ جدائى شده در سينهء من چاك * ز آن زخم دلم سر نتواند به هم آورد
* * *
صبا را گر به آتش كس بسوزد جاى آن دارد * كه خاك آشنايان در ره بيگانه مىريزد
* * *
هر كجا رند خرابات كند سجدهء سهو * مغفرت روز جزا بردمد از خاك آنجا العطش در دل كوثر فكنم ز آتش خويش * اگر آهى كشم از سينهء غمناك آنجا
* * *
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 181 | مير تقي الدين كاشاني