تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
ستمگر ، سنگدل ، بيدادگر چونت نخوانم من * تو مىدانى چه‌ها با جان غم فرسود من كردى
* * *
از غم هجر فگاريم خدايا مرگى * طاقت هجر نداريم ، خدايا مرگى ما كه بدخو به وصاليم ندانيم چه‌سان * با فراقش به سر آريم ، خدايا مرگى جور خويشان ، ستم مدعيان ، طعن خسان * چند بر خويش شماريم ، خدايا مرگى تا به كى هم‌چو امين قرب رقيبان بينم * بيش ازين تاب نداريم ، خدايا مرگى
* * *
تا مبادا همنشين باشد به خلوت يار را * ميرم از غم گر نبينم يك نفس اغيار را
* * *
گذشتى و نظر سويم نكردى * بلاگردان استغنات گردم
* * *
به يك نظّاره بازم در دل افتاده‌ست غوغايى * دگر از يك نگاهم در سر افتاده‌ست سودايى به يك افسون دگر دل را ربود از من فسون خوانى * به يك رفتار بازم برده از ره ، سروبالايى به اندك گرميى در آتشى افكنده‌ام خود را * به اندك التفاتى باز عاشق گشته‌ام جايى
* * *
از آن دايم نهان از ديدهء اغيار مىباشم * كزين غم هر زمان سوزد كه پيش يار مىباشم
* * *
اگرچه خشمى و نازىّ و اجتنابى هست * تحمّلى و شكيبائيى و تابى هست به لطف او مشو اى غير غرّه كاندر دهر * تزلزلى و فتورى و انقلابى هست
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 76 | مير تقي الدين كاشاني