گر زر ريزد به پات ، ما هم * از ديده ، در خوشاب داريم
بشتاب به سوى ما كه بسيار * در آمدنت شتاب داريم
از دولت پير دُردنوشان * عالم عالم شراب داريم
كس نيست به ميگسارى ما * نقصان نكنى ز يارى ما
اى دل به نگاهى از تو خرسند * قانع ز لبت به يك شكرخند
تا كى بيداد و جور تا كى * تا چند شكيب و صبر تا چند
حاشا كه به صد هزار خوارى * ما از تو كنيم قطع پيوند ؟
جان ترك تو دلگسل نگويد * گويد امّا به دل نگويد
تا هست ، امين سگ در توست * تا هست ، غلام و چاكر توست
بر بستر ضعف و ناتوانى * از شوق ميان لاغر توست
تا هست حيات در تن او * خاك در توست مسكن او
* * *
خو به خوارى كن اگر عاشقيت آيين است * خوار شو خوار ، كه تأثير محبت اين است
* * *
مقدّم بر خودم زان مىنشاند يار در مجلس * كه گردم شرمسار از وضع خويش و زود برخيزم
* * *
نخواند هرگزم سوى خود از حرمان اگر ميرم * كه گستاخى است گر خوانم تو را چون حرمتى دارم
* * *