تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
عشقبازان ننگ دارند از صلاح نام و ننگ * در طريق عشق ، رسوايى و بدنامى خوش است پختگان سوزند و جام وصل خامان را رسد * پس به اين تقدير در بزم جهان ، خامى خوش است عمر كوته ، وصل ناپيدا ، شب هجران دراز * بهر عمر اين‌چنين هم ، كوته ايّامى خوش است اى معزّى حال مستانى كه از خود رَسته‌اند * با وجود بىخودى و بىسرانجامى خوش است
* * *
وه كه ز كوى توام ، باز سفر واجب است * رفتن ازين آستان ، بار دگر واجب است آه كه در عين عشق از اثر چشم بد * از تو كه چشم منى ، قطع نظر واجب است چند توان ساختن با تف جانسوز عشق * آتش سوزنده‌اى ، از تو حذر واجب است
* * *
گل از شاهدى جمله تن رو برآمد * ولى كى چو آن روى نيكو برآمد حذر كن ز دود دل دردمندان * كه در كويت آتش ز هر سو برآمد مُعزّى كه عمرى به خط بود مايل * ز لعل تو كام دل او برآمد
* * *
تا جان شهيد خنجر هجران نمىشود * دشوارى فراق تو آسان نمىشود اى عمر رفته نيست دمى كز فراق تو * جانم به مكر دست و گريبان نمىشود
* * *
آئينه محو گشته بر آن صورت نكو * يا رب چه صورت است كه او را نمود رو دور از تو بود آينه جسمى كه جان نداشت * آورد عكس صورت خوب تو جان در او