سپرد يا نى ؟ بعضى از اينها گفتند : شود « 1 » چونكه حضرت كرده است خلاف نخواهد بود . و بعضى ديگر گفتند : نشود ، زيراكه قانون « 2 » شريعت بر ظاهر « 3 » است . آخر همه قرار به اين دادند كه : تجديد اولى است .
و تجديد نكاح كردند ، و دختر را « 4 » به خواجه ابو الفتوح المعى سپاردند . سه سال كدخدايى كرد ، اما « 5 » وظيفهء خود را « 6 » ترك نكرد « 7 » .
روزى در پيش پدر خود نشسته بود و نصف وظيفهء خود ياد گرفته بود كه از پادشاه كس آمد كه :
پادشاه داعيهء شكار دارد و خواجهزاده « 8 » را مىخواهد كه همراه سازد . حضرت خواجه « 9 » گفت كه : وى « 10 » وظيفه دارد تا وظيفهء خود « 11 » تمام نكند نخواهد رفت . متعاقب سه كس آمدند « 12 » . آخر الامر خواجهزاده به رخصت پدر خود مقيد نشد ، كتاب را پوشيد و بدر رفت . ازين فعل خواجهزاده خواجه را بد آمد و گفت : المعى رفتى ! رفتى ! به همين مقدار نفس حضرت بزرگوار ، بزرگزادهء « 13 » المعى از اسب افتاد و بمرد . و در همان موضع كه افتاد دفنش كردند « 14 » .
اما معلوم باشد كه « 15 » خواجهزادهء المعى را روح حضرت امام المتقين و سراج الملة و الدّين امام اعظم ابو حنيفهء كوفى رحمة الله عليه تربيت كرده بود ، و بر ظهر شيث نبى عليه السلام بود « 16 » . و الله اعلم « 17 » .
هامش
( 1 ) - ت : گفتند كه مىتوان سپرد چونكه
( 2 ) - ب : خاتون
( 3 ) - ب : به ظاهر است
( 4 ) - الف ، ت : - دختر بزرگوار
( 5 ) - ب : - اما
( 6 ) - ب : - را
( 7 ) - ت : ترك كرد
( 8 ) - ب : - زاده
( 9 ) - ب ، ت : حضرت بزرگوار
( 10 ) - ب : او
( 11 ) - ب : + را
( 12 ) - ب : آمد
( 13 ) - ب : بزرگوارزاده
( 14 ) - ب : در همان جايش دفن كردند
( 15 ) - الف : - كه
( 16 ) - ب : شيث پيغمبر بود عليه السلام
( 17 ) - ب : + بالصواب ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب