ظاهر آفريده بود ، اما از جهت صغر سن به تربيت پدر احتياجش « 1 » افتاد ، اگرچه باطنا از تربيت حضرت موسى عليه السلام خالى نبود . حضرت خواجه چون « 2 » به مرتبهء بلاغت رسيد و مكلف شد ، عزلت اختيار كرد و چلهنشين شد ، و صائمالدهر و قائم الليل گشت . و در هر واقعه حكمتى گفت . و در هر حكمتى از حضرت خواجهء زندهدلان اصلاح مىطلبيد . و بعد از اصلاح حضرت خواجه حكمت خود را شهرت مىداد . و در زمان حكمت گفتن بى خود مىشد و از سر بيخودى مىگفت : از آن است كه حمل به غلط و يا به مجاز نكردهاند و نتوان كرد ، زيراكه لسان الغيب است كه در آن بزرگوار ظاهر شده است و هريك از حكمتهاى آن بزرگوار اشارت به مرتبه ( اى ) و دال بر مقامى از مراتب سلوك و مقامات اولياست ، چنان كه فرمود « 3 » :
يراق يردين او غرايوايشكا توشاگيلديمى * مهرلاردين اوينايوكو نكل اوتاگيلديمى
اين اشارت به آن است كه « 4 » در آن وقت كه به حضرت شيخ منصور حجازى حادثه واقع شد ، يعنى به بلاى آتش گرفتار شد و از ظلم ظالمان استعانت به بابا و خواجه فقيه محمد آورد ، در آن زمان خواجه در چلهخانه بود كه آواز شيخ به گوش رسيد « 5 » و بابا را نيز اين شد « 6 » . خواجه از عزلت خود بيرون آمد كه اين واقعه به پدر خود بگويد . و بابا از خانه بدرآمد كه به پسر خود بگويد . و در نصف راه ملاقات كردند و با همديگر گفتند كه : اينچنين مشكلى و صعوبتى به شيخ پيشآمده است يارى و ياورى بايد كردن .
آن بود كه تبديل صورت كردند و به صورت « 7 » قاز « 8 » گشتند و پرواز نمودند . در طرفة العين رسيدند ، و باز به صورت اصلى خود « 9 » گشتند و به شيخ ملاقات كردند . و همان حكمت مذكوره را راهآورد ساختند . و حلقه گرفتند و دم داشتند . و خواجهء حجازى زور آورد ، و آتش چون سراب نمودن گرفت . و خواجه آن حكمت اول كه در باب فقيه ايوب خواجه مذكور شد بخواند « 10 » ، آنگاه درويشان بىاختيار خود را « 11 » در آتش انداختند و آتش را كشتند و از امتحان بيرون آمدند . در آن زمان بابا به
هامش
( 1 ) - ب : حاجت افتاد
( 2 ) - ب ، ت : چون حضرت خواجه به مرتبه
( 3 ) - ت : فرموده
( 4 ) - ب : - كه
( 5 ) - ب : آواز شيخ شنيد
( 6 ) - ب : بابا نيز شنيد
( 7 ) - ب : صورت كرده به صورت
( 8 ) - متن تق ، جميع نسخ : قاض
( 9 ) - ب : - خود
( 10 ) - الف : - بخواند
( 11 ) - ب : درويشان خود را بىاختيار در