حضرت سلطان حفظ كرد . و آداب نماز آموختند ، و به عبادت حق سبحانه و تعالى جلجلاله « 1 » مشغول شدند . شش ماه برين گذشت . عم آن بزرگوار هارون بغرا خان ، كه پدر سببى او بود كه در چاه ضلالت و كفر چنان محكم بود كه از سنگ خارا محكمتر ، و در وادى كفر بسى قوى و لشكر عظيم داشت ، و در علم « 2 » تفرس صاحب كمال بود ، بفراست « 3 » خود « 4 » دانست كه حال چيست ، اما « 5 » چندگاه اظهار « 6 » اين معنى به هيچكس نكرد « 7 » از براى آنكه من كل الوجوه از احوال او معلوم كند . درين ميان شبى در خواب ديد كه شيرى او را « 8 » پنجه زد و هلاك كرد . از خواب بيدار شد . به زنش كه والدهء حضرت سلطان باشد ، گفت : اى زن ! اين نوع خوابى « 9 » ديدم تعبير اين چگونه بود ؟ زنش دانست كه حال چيست ، با وجود تأويلات كرد . مقبول طبع آن كافر نشد « 10 » . آخر گفت كه : اى زن ! نگفتمت كه اين فرزند خود را بكش كه « 11 » آخر فتنهاى است كه در خانوادهء « 12 » ما پيدا شده است ، رخنه در دين ما خواهد كرد ، بلكه « 13 » در هلاك ما خواهد سعى كرد « 14 » ، اينست « 15 » كه ظاهر شد . شيرى « 16 » كه در خواب ديدم غير اين « 17 » كه وى است احتمال ديگر ندارد . پيش از آنكه وى « 18 » مرا هلاك كند من چرا او را نمىكشم و خود را خلاص نمىسازم « 19 » ؟
اين بگفت و خود را به كشتن بزرگوار قرار داد ، و به زنش گفت كه : قرار « 20 » داد تو هم همان بود كه اگر اين بچه از دين ما رو گرداند اختيار به دست ماست . زنش گفت : نيك مىگوئى . اگر آنچنان شده است سخن همانست كه پيش ازين گفته بوديم ، و من هم راضى نيستم كه وى در عالم باشد .
على الصباح اميران خود را جمع ساخت و گفت : اى اميران فتنه بر جان « 21 » مايان بر پا شده است مىخواهيم كه آن فتنه را بنشانيم و از ميان برداريم ، و الا فردا همه مايان را خواهد از ميان برداشت . اميران او گفتند : اگر فتنه است چرا بايد كه در ميان مايان باشد ؟ در مقام كشتن شدند . درين حين والدهاش در ميان افتاد و گفت كه « 22 » : فرزند مرا بىگناه چرا مىكشى اى كافر بدبخت لعين و مردود درگاه ؟ كه سالها رياضت كشيدهام و رنج و مشقت ديده . آن كافر در برابر گفت : اى زن بيهوده مىگويى ! روز اول آن كردى و امروز اين مىكنى هيچ گناه ازين گذرد كه او تغيير دين ما كرده است ، و به دين محمدى
هامش
( 1 ) - ب : - جلجلاله
( 2 ) - ت : و در عالم خود تفرس
( 3 ) - ت : براست
( 4 ) - ب ، ت : - خود
( 5 ) - ت : + خود
( 6 ) - ب : - اظهار
( 7 ) - ت : + آن
( 8 ) - الف : - او را
( 9 ) - ب ، ت : خواب
( 10 ) - ب : قبول طبع او نشد
( 11 ) - ب : - كه
( 12 ) - متن تق ، جميع نسخ : خانه وادى
( 13 ) - ت : بلك
( 14 ) - ب : سعى خواهد نمود ، ت : خواهد سعى نمود
( 15 ) - ب : آنست كه
( 16 ) - ب : شير
( 17 ) - ب : آن
( 18 ) - ب ، ت : او
( 19 ) - ب : خلاص نمىكنم
( 20 ) - الف : - قرار
( 21 ) - ت : خان
( 22 ) - ب : - كه