تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رشحات عين الحيات ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
بود ، سرانجام در آغاز سال 905 هجرى به شمشير غدر يكى از سردارانش بنام خسروشاه كشته شد درحالىكه بيش از بيست و سه سال نداشت ، بعد از او برادر كوچكترش بنام سلطان على ميرزا در سايه حمايت معنوى خواجه محمد يحيى ( قطب الدين ) فرزند كهتر خواجه عبيد اللّه احرار زمام سست و لرزان حكومت ماوراءالنّهر را بدست گرفت اما هنوز سال 905 پايان نيافته بود كه شيبك خان اوزبك ( محمد خان شيبانى ) كه از هرج و مرج و پريشانى احوال دستگاه حكومت سمرقند خبردار بود با قوائى كثير العدد مركب از اوزبك و مغول و تاتار به ماوراءالنّهر يورش برد و در اندك مدتى شهر بخارا را به تصرف درآورد و شهر سمرقند را نيز محاصره كرد ليكن به زودى دانست كه شهر مستحكم سمرقند با برج و باروى استوارى كه دارد با جنگ و محاصره تسليم نمىشود لذا بفكر چاره افتاد و يكى از بزرگان سادات بخارا موسوم به سيد جلال الدين خاوند بخارى را به رسالت به شهر فرستاد و به او مأموريت و اختيار داد كه با خواجه قطب الدين محمد يحيى كه قدرت واقعى شهر در قبضه اقتدار معنوى او است مذاكره كند و بهر قيمتى كه باشد خواجه را نسبت بخان اوزبك راغب و مايل گرداند و با هر شرط و عهدى كه او مىخواهد شهر را تسليم نمايد . سيد پس از ورود به شهر و مذاكرات زياد دريافت كه خواجه محمد يحيى چون به عهد و ميثاق خان اوزبك اعتمادى ندارد حاضر بمصالحه نيست و به هيچ شرط و عهدى حاضر نمىشود شهر را به اوزبك تسليم كند و چون از خواجه مأيوس شد بنا بدستور شيبك خان در خلوت و پنهانى خود را به سلطان على ميرزا كه جوانى ضعيف النفس و بىاراده و قبلا نيز از طرف مادر خود اغوا شده بود ، رسانيد و به او گفت خواجه مىخواهد ظهير الدين ميرزا بابر را بياورد و به مسند سلطنت ماوراءالنّهر بنشاند و ترا از ميان بردارد و با چرب‌زبانى وى را از قدرت معنوى خواجه بيم داد و با سخنان واهى شاهزاده سست‌اراده را اغوا كرد و براى تسليم آماده ساخت تا در روز جمعه هنگام ظهر كه خواجه محمد يحيى و اكابر سمرقند در مسجد جامع به اداى نماز اشتغال داشتند ،